قزوین،شهرگم شده
دیباچه منظومه "قزوین،شهرگم شده"
به روایت گویش قزوینی
منشستیم تُک بون
شیشه مشکستیم وغلاقا رَ باتیر مزدیم
مدوئیدیم عقب بادکنکا
چن تا بالن مِفرِستادیم هوا
سگای ریقوی هف تا مله رَ
کتک سیر مزدیم
تِسمَکن ملقی و آب جارو وخرمَپلیس
بازیای ما بودش با زندگی
یه نفر نگفت به ما:
همین حالا
خوشَه روزگارتانَس
زمانه،یارتانَس
بازیای زندگی باماهنوزدنباله داشت ...
نگارش اولیه دربهار94
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 9:50 توسط مجید بالدران
|