غزلی از سید اکبر سلیمانی

 

 دو چتر ساده و عاشق، دو دست پاک و نجیب

دو چترسایه هم را همیشه در تعقیب

دو چتر آبی و قرمز، چهار چشم قشنگ

و دستهای موازی، و شانه های اریب

به رغم حادثه های کمین نشسته به راه

و جاده های همیشه پراز فراز و نشیب

چقدر شانه به شانه ، به پای هم رفتند

به روی جاده، دو عاشق،دو دل، دو نیمه ی سیب!

***

و آسمان حسود، آسمان بغض آلود

و آسمان دو دستشهمیشه در تخریب

تمام بغض خودش را به چتر ها کوبید

سکوت جاده عقب رفت با صدایمهیب

غروب دهکده از عمق فاجعه، پر شد

و عشق مثل همیشه، کشیده شد به صلیب

***

کنار جاده دو عاشق، دو دست خون آلود

دو چتر صاعقه خورده، شکسته،خیس، غریب