تبليغاتX
ماهان - يوزپلنگاني که با من دويده اند ...

 

شعری از :بيژن نجدي

 

 

نيمي از سنگها ، صخره ها ، کوهستان را گذاشته ام

با دره هايش ، پياله هاي شير

به خاطر پسرم

نيم دگر کوهستان ، وقف باران است .

دريائي آبي و آرام را با فانوس روشن دريائي

مي بخشم به همسرم .

شب ها ي دريا را

بي آرام ، بي آبي

با دلشوره هاي فانوس دريائي

به دوستان دوران سربازي که حالا پير شده اند .

رودخانه که مي گذرد زير پل

مال تو

دختر پوست کشيده من بر استخوان بلور

که آب ، پيراهنت شود تمام تابستان .

هر مزرعه و درخت

کشتزار و علف را

به کوير بدهيد ، ششدانگ

به دانه هاي شن ، زير آفتاب .

از صداي سه تار من

سبز سبز پاره هاي موسيقي

که ريخته ام در شيشه هاي گلاب و گذاشته ام

روي رف

يک سهم به مثنوي مولانا

دو سهم به " ني " بدهيد .

و مي بخشم به پرندگان

رنگها ، کاشي ها ، گنبدها

به يوزپلنگاني که با من دويده اند

غار و قنديل هاي آهک و تنهائي

و بوي باغچه را

به فصل هايي که مي آيند

بعد از من

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 9:40 |