تبليغاتX
ماهان - شب را بده، یک گوشه از هوا ببندم...

 

شعری از :پگاه احمدی

 

   

با من از این ملافه‌های بی‌سرطان می‌پری؟

 

آن‌قدر یک تکّه از بهارِ تو افتاده ام که سردم نیست

 

شب را بده، یک گوشه از هوا ببندم وُ بازی کنم

 

لیوان همیشه دست مرا می‌بُرَد،

 

آب، سیلِ مرا می بَرَد

 

وَ صندلی‌هامان

 

پشتِ خرابه وُ دریا

 

خار وُ صدا

 

خالی نشسته‌اند

 

اما دیگر برای همیشه سردم نیست

 

بیا همین‌جا روی دست من بنشین

 

آنطرفِ دل بلند شو

 

این طرفِ آفتاب از من بپر

 

ماهِ شکسته را بشکن!

 

و آسمان را که مثل استکان افتاد

 

از من بگیر!

 

باید از این اتاقِ بی‌کلمه پر شوم

 

و از تمام کاغذها سیاه‌برگردم

 

در از اتاق نیامد

 

در از کتاب نیامد

 

در پشتِ حرکتِ دست وُ اتاق ماند

 

لیوان همیشه دست مرا می‌بُرَد!

 

.

 

.

 

.

 

 

 

این دستِ من است

 

و دستکش کهنه‌ای در آن خواب است

 

که از شکارِ منظره‌ی یک پلنگ می‌آید

 

نه! دیگر برای همیشه سردم نیست...

 

 

 

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 9:24 |