تبليغاتX
ماهان

 

                                              شعری از دانیال رحمانیان

 

هنوزهم

بندکفشهایم را

پروانه ای گره می زنم

                 تا مسیر خانه ات!!

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 11:30 |

دیداردرسپیده فردا

شعری از شمس لنگرودی

 

حتما سراسر شب صدامان مي‌كردي

اما عزيز دلم

زندگان

قادر نيستند كه صداي تو را بشنوند

 

 

حتما سراسر شب

بر دريچه سنگين‌ات كوفتي

و ما فقط صداي ريزش باراني را مي‌شنيديم

كه بر گل نامرئي مي‌باريد

و بويي غريب

از گل‌هايي ناشناخته در شب مي‌پيچيد

 

با دست بسته نمي‌شود كاري كرد

شب چسبنده دست و دهانمان را فرو مي‌بندد

و آنچه كه مي‌بيني روياهاي ماست

كه مثل مه‌اي برمي‌خيزد

بر سنگت فرو مي‌ريزد

با دست بسته نمي‌شود كاري كرد

 

 

اما هيچ‌كس را توان بستن روياهايمان نيست

روياهايي كه نيمه‌شبان قدم به خيابان مي‌گذارند

در تلالوي پنهان خويش يكديگر را مي‌شناسند

از ديداري در سپيده فردا سخن مي‌گويند.

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در شنبه دهم مرداد 1388 و ساعت 8:36 |