تبليغاتX
ماهان

 

 

غزلی از عطار

ای شکر خوشه‌چین گفتارت

  سرو

آزاد کرد رفتارت 

بس که طوطی جان بزد پر و بال 

 ز اشتیاق لب شکر بارت 

خار در پای گل

شکست هزار  

ز آرزوی رخ چو گلنارت 

هر شبی با هزار دیده

سپهر 

 مانده در

انتظار دیدارت 

لعل از جان بشسته دست به خون  

شده مبهوت جزع خون‌خوارت 

نرگس تر

که ساقی چمن است  

حلقه در

 گوش چشم مکارت 

هرکه را از هزار گونه

                    جفا  

دل ببردی

به‌جان گرفتارت 

بحر

از آن جوش می‌زند لب خشک 

 که بدیدست در شهوارت 

آسمان

می‌کند زمین بوست 

  زانکه

سرگشته گشت در کارت 

گشت دندان عاشقان

                          همه کند 

 زانکه

 بس تیز گشت بازارت 

بر دل و جان من

 جهان مفروش

  که به جان و دلم خریدارت 

بر بناگوش توست

حلقه‌ی زلف 

 حلقه در گوش کرده

                         عطارت!! 

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 13:50 |

سه شعرکوتاه

1-محمدفار یابی:

چشم هایم رادرصندوق صدقه می اندازم

برای فقیرانی

که برکاناپه های زرین نشسته اند.

 

2-کیمیا قربانی:

فرارکن!نمان!

فضانوردثروتمندی می خواهد

ازتوبرای عروسش تاج بسازد

فرارکن ای ماه بیچاره فرارکن...!

 

3-جوادلنگزیان:

پدربزرگ فقیربود

پدرفقیر بود

من بچه ای ندارم

فقر تمام شد!! 

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 7:38 |
 

  شعري ازلیلاکردبچه

صدايم آتش گرفته است

واژه هايم

پيش از آنكه كسي بشنود خاكستر مي شوند

و تكليف زيبايي تو را بعد ازين

هيچ ماهي روشن نمي كند

در شعر هيچ شاعري

 

 

صدايم را

بلند مي كنم و روي شهر مي پاشم

كه باز رعشه بيفتد به دست نقاشم

مرا كنار خودم لال و بي زبان بكشد

خودم سكوت و خودم حرف . . .

با خودم باشم

 

 

صدايم را

از تمام سطرهايم پس بگير

جايي پشت دندان هايم قفل كن

و كليدش را از تمام پنجره هاي شهر بيرون بينداز

زيبايي تو رازي است

كه ميان همين واژه ها پنهان مي كنم

و در سكوت

دلم را آتش مي زنم

بگذار با آخرين سطر شعرم

تو هم مثل ماه تمام شوي

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 12:15 |
 

شعری از شمس لنگرودی

 

سنجاقکی که از صدای تو شکل می گیرد

بر زمین تری می نشیند

که شعرم از آن می روید،

صدایم کن..

 

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 13:0 |

 

شادباش روزهای نو...

سرسبزترازبهار،تقدیم شما

آوای خوش هزار، تقدیم شما

گویندکه لحظه ای ست روییدن عشق

آن لحظه هزاربار،تقدیم شما

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 8:56 |