سروده ای ازدفترشعر"وناگهان همیشه"
من نیستم
آینه ،ویران است.
پاره های برف
خواب درخت زردآلومی چینند
ودست و روی باغچه را
لیف می کشند.
شب
آرام
آرام
می لرزد
ازپشت شیشه ها
کلاغان بدشانس
به جای خالی صابون
التماس می کنند.
1381
سروده ای ازدفترشعر"وناگهان همیشه"
من نیستم
آینه ،ویران است.
پاره های برف
خواب درخت زردآلومی چینند
ودست و روی باغچه را
لیف می کشند.
شب
آرام
آرام
می لرزد
ازپشت شیشه ها
کلاغان بدشانس
به جای خالی صابون
التماس می کنند.
1381
شعری از احمد رضااحمدی
پنهان نمی کنم
خانم ها
آقایان
من نیز می دانم که میوه
در سوگواری طعم ندارد
حرف اگر بزنیم
حرف آوازهایی ست
که زیر باران هم
می توان خواند .
غزلی زیبا از احدچگینی
|
ته دریاچه ی رویا دو قو |