شعرهفته:۲
شعری از الهام مظفری
تو قهرمان مني چشم هات شمشيرند
و دستهات تفنگ دو لول پرتيرند
دو تا پرنده وحشي دو چشم حاکم وار
که برده هاي زيادي به ان دو زنجيرند
ودختران نجيب قبيله هم حتي
صداي اسب تو را نشنوند مي ميرند
و گونه هاي من انگار فصل خرمالوست
و بوسه هاي تو انگار فصل انجيرند
مرا بگير چنان در خودت که آب شوم
چه رودها که زکوه تنت سرازيرند
بهار مي دهم امسال خنده هايت اگر
کوير خشک لبان مرا فرا گيرند
مرا بگير از اين فصل لاغرو کم رنگ
که روزهاي من از هر چه ناگهان سيرند
