شعری از ارزاپاند
دوست داری رویایت را
همه عشق
خوارداشت خوداست
ازبیخ و بن
دوست داری بادرا
واینجا،هش دار!
که رویاها
تنهاوقتی واقعی اند
که من سوی تو می آیم
در رویا.
شعری از ارزاپاند
دوست داری رویایت را
همه عشق
خوارداشت خوداست
ازبیخ و بن
دوست داری بادرا
واینجا،هش دار!
که رویاها
تنهاوقتی واقعی اند
که من سوی تو می آیم
در رویا.
شاعر با نخستین واژه آغاز می شود
عموماً هنگامی که صحبت ازشعر دهه 60 به میان می آید ؛سه گونه افراط در عرصه شعر آن دوره قابل یاد آوری است که در پی خود سه نوع تفریط را به همراه آورد و سه عبرت تلخ را در دید رس شاعران این سرزمین کشاند ؛به ضرورت موضوع که خاموشی "قیصر شعر این سالهای ایران"است ؛بدنیست سراغی از گروه نخست بگیریم.
چشمگیرترینافراط_البته شاید!!- از جوانان نوآمده ای بود که سرشاراز تب و تاب خاص فضای آن دهه و شور و شعارهای انقلابی برای باز گویی پاره ای ازپدیده های جدیداجتماعی،تیغ انتقاد واعتراض بر شعر پیشرومعاصر کشیدند ویک سره به سنتهای ادبی بازگشتند .قیصرامین پور ،سید حسن حسینی و بعدها سلمان هراتی سه چهره شاخص این جریان بودند که حمله ادبی آنها به چهره های ادبی شاخص دهه 40 و50 هنوز درخاطره ها باقی است. آن افراط ،این تفریط را به همراه داشت که این شاعران به ویژه امین پوروحسینی به مرور زمان و دستیابی به شناخت هرچه بیشتر و دقیق ترشعرنوین ایرانی ،ازبسیاری از پیشداروی های نه چندان تخصصی دوران جوانی ،صرف نظر کردند وبا حفظ محتوای ایدئولوژیک اشعار خوداز بیان همان شاعران پیشروموردانتقاد سود جستند.برای نمونه سید حسن حسینی که روزگاری درکتاب (بیدل وسپهری) به دلیل تأثیرپذیری زیر پوستی وخفیف شاملواز شاعرانی چون پل الوار او را به شدت مورد نکوهش قرار داده بود ؛خود با الگوبرداری مستقیم از این شعرشاملو :
« من وتو
عشق را رعایت کردیم
خوداگر شاهکار خدا
بود یانبود ...»
دریکی از مثنوی های معروف خود سرود:
«بیا عاشقی را رعایت کنیم زیاران رفته حکایت کنیم »
و یا قیصرامین پورکه روزگاری مرزبندی های جدی باشعر دهه40 از خودنشان می داد ،دردفتر شعرزیبای «آینه های ناگهان» صراحتاً از فروغ فرخ زاد به عنوان «خواهرم فروغ ... » نام برد.عبرت تلخ آن گونه مخالفتها ،رسیدن به این گونه موافقتهاست و ذکر این نکته که شاعران بهتراست ابتدا با دنیای ذهنی مخالفان خود بیشتر آشنا شوند و بعد به نقد آنها به پردازند.
امین پور با سال ها سابقه روزنامه نگاری برای کودکان ونوجوانان،سرایش ده ها شعر ماندنی برای جامعه ادبی کشور،پژوهش و تألیف چندین اثر گرانسنگ تحقیقی وتربیت صد ها جوان علاقه مند به ادبیات یکی از امید های ادبی این کهن دیاربود که با سفر گزیدن از این حوالی، دلهای بی شماری را به سوگ نشاند؛اشکهای دانشمندفرزانه ای همانند "دکترشفیعی کدکنی"مدعای سخن ماست.
مرگ قیصرامین پوررا باورنمی کنم؛ همچنان که درشهریور69 و درسپیده دم شعرو شاعری، کوچ اخوان را نپذیرفتم .به نظر من،مرداد 79 بامداد تنها از چشمان ما غایب شد ؛همان گونه که زمستان 85 صدای خنده های عمران صلاحی قسمت خاموشان شد ومامحروم ماندیم.مرگ شاعر،پایان هنراست وهنر،هرگزنمی میرد.
انجمن ادبی "توتم"دیروزدعوتم کرده بود برای برنامه"شعر محاوره ای درایران"نرسیدم و نرفتم!!
۲
سروده های دفترشعر"کلاغ"محمدباقرکلاهی اهری که ازتوس خریدم،واقعاً زیباست.
۳
ازصبح ۱۸۰۰۰کلمه ی کاری مراغرق کرده ،هرچند ۱۸ساحل مولوی در اقیانوس مثنوی نجات بخش است.
شعری از "محمدزهری"
پرسید:
"بهارتان چگونه است؟"
گفتم:
"مازاده ی سرزمین خشکیم
راضی به بنفشه ای
-اگرآید!-"
شعری از "مهرنوش قربانعلی"
آیه ای که دوستش داشتم
به چشمانم بازگشته
هوابیش از نفس کشیدن است.
زنبوربرکف دست بودای خندان،پس از مدتها مرامسحور کرد.
۲
زمینه اجتماعی شعرپارسی ،اگرچه چندان جدید نیست امادراین برهوت یخبندان،خورشیدی از همیشه است.
۳
مثنوی،دریای عسل دیگری است برای زنبورهای مست.
دری لولاشده به فراموشی
۱
همه ی دختران باید
شعری داشته باشند که برای آنها نوشته شده باشد
حتااگرلازم باشدبرای این کار
آسمان به زمین بیاید.
۲
توهم به من فکرمی کنی
آن قدر که
من به تو؟
۳
سلام خوبی گفتم
اماخداحافظی او
بهترازسلام من بود.
۴
عشق رافراموش کن
می خواهم
درگیسوان زرد تو بمیرم.
لب هایش
غنچه می شوند
برای هرشبنم درپاییز
۲
چندمین باراست
که ازضخامت برف
می پرسم
۳
زندگی
جایگزین مرگ می شود
شالیزلرانی که شخم زده می شوند
۴
درمنطقه اصابت بمب اتمی
چون ابری شدن خورشید
کودکان ناپیداشدند
*برگردان:قدرت ا...ذاکری
شعری از "روجاچمنکار"
باخنده ی تو از زمین بلند می شوم
نگاهم سنجاق می شودبه نگاهی که روی ماه ثابت.
روی ماهت راباران می پاشم و برگ حنا
نم نم بوسه هایت
لب هایم شکوفه های لیمویی می دهد
درعمیق ترین باغ های دریایی.
تقدیم به دوست نیک آگاه:
حمیدجاویدمهر
یک شفتالو
ازآن لب عنابی
پرکردجهان
ز بوی سیب و آبی
هم پرده ی شب درید و
هم پرده ی روز
ازعشق رخ خویش
زهی
بی آبی
ورفت تالب هیچ
وپشت حوصله ی نورهادرازکشید
اشکهای شفیعی کدکنی به خوبی نشان می دهد سوگ قیصرامین پور تاچه اندازه سترگ است.
۲
دستورزبان عشق راچندهفته پیش خواندم و باورنمی کردم به قول خودش :
"من
سالهای سال مردم
تااین که یکدم زندگی کردم
تومی توانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟"
۳
"همه پیر میشن"
عمویم به من چنین گفت.
"همه میمرن"
مادربرزگ همسرم به من چنین گفت.
۴
آخردلم باسربلندی می گذارد سنگ تمام عشق رابرخاک گورم
امان از دست سرما خوردگی ها!!
۲
مجموعه اشعار آمریکای لاتین، خیلی به دلم نشست اگرچه شعر در ترجمه می میرد،اماروح جاودانه شعور شاعرانه همواره حیات بخش است.
۳
و این هم از "صائب":
وقتی که
برف سرخ
ببارد
ازآسمان
بخت سیاه اهل هنر
سبز
می شود...
شعری از "دکتر محمدزهری"
من نوشتم ازراست
تونوشتی از چپ
وسط سطر رسیدیم به هم!۱
درغروب زودرس
نخستین ستاره به آب می زند
صدای نفسهای کیست؟
دراین ده خاموش
نخستین پرنده ی صبح به آب می زند
صدای نفسهای کیست؟
درقافله ی مسافران سکوت
آخرین نفر به آب می زند.
نه منم
آن که منم،گویی کیست؟
گویا
نه منم
دردهنم
گویی کیست؟
من پیرهنی بیش نیم!!
سر
تا
پای...
آن کس که
منش
پیرهنم
گویی کیست؟
سپاس دارم از تمامی یاران جدیدم که با لینک گذاشتن،مرابه افتخار دوستی باخود سرفراز کرده اند.
۲
بعدازاین بیشتر از خودم شعر در وبلاگ حاضر می گذارم ،چشم.
۳
واین هم یک شعر ناب که به تازگی خوانده ام:
دارم از شاخه می افتم
کمکم کنید...