تبليغاتX
ماهان
بعد از سلام

۱-

سرانجام پس از ده ماه آزگار،غزلیات دیوان شمس به پایان رسید؛حلاوت این دریای عسل!!حالاحالاها بامن است.اگر نفسی بلاشد و حالی، چه آهنگهای جاودانه ای می توان از رقص بی کران مولای رومی شنید!۱

۲-

دکتر شفیعی کدکنی ،کتاب ارزشمند "زمینه های اجتماعی شعر معاصر "را به تازگی منتشر کرده است.

تلاشهای این پیر فرزانه،کارنامه کاهلی  نسل جوان نمای خسته دل به شمار می آید.

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 12:13 |

بازتاب

هنگامی که میمون به آدمی خیره می شود

این اندیشه ،چندش آوراست

که ما آینه کوچک مسخره ی وی و حماقت هایش باشیم.

                       *خوزه امیلیو پاچه کو- شاعر مکزیکی

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 21:6 |

شعری از دکتر جواد مجابی

وقتی از پله ها می آیی پایین

روشنایی را می مانی

                        آرام

                        آرام

که تمام ایوان عطر تورا دارد.

وقتی از ایوان می پیچی

                          باگلهای سپید

میز صبحانه

زیربازویت،شادی را می ماند

روزبالامی آید

              درکاسه ی شیر.

 

 

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 و ساعت 21:53 |
۱

"زنده میری" مجموعه اشعار دکتر بهائدالدین خرمشاهی منتشر شد.

۲

دکتر شفیعی کدکنی با "قلندریه در تاریخ" دوباره خانه روشن کرده است.

۳

"دوبلبل روی شاخه های پسته "درچاپ دوم همچنان می خوانند؛البته اگر...اگر...اگر...

 

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 20:47 |

شعری از "منوچهر آتشی"

بر اعصابم

اگر چشمای تونبارد

شعر

بابونه ی سبزی نخواهدشد

برکتف قریحه ام...

 

...ودری بازنخواهد شد فرار مرااز این برهوت

اگرتو

سردرپی ام نگذاری

ازاین سرمای استخوان سوز.

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 18:9 |

شعری از "مهرنوش قربانعلی"

 

آیه ای که دوستش داشتم

به چشمانم بازگشته

هوابیش از نفس کشیدن است.

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 15:4 |

شعری از "کامبیز کریمی"

برهنه آمدم...برهنه

برهنه همچون لذت سهمناک میلاد هابیل

همچون لغزش باران برسینه های حوا

همچون آزمون شگرف آدم اولین بوسه را

 

شاید یک باردیگر

برزبان باد برهنه شوم

اما...دریغا...دریغا که میلاد هابیل

وسوسه تکرار تجربه آدم بود

تاباتلاق خون و خلافت قابیل دروجود آید.

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 20:38 |

اشعاری از "لطیف هلمت"

۱

گورستان

شهری است

که مردمانش

ازهمه بیانیه های جنگ و آشتی

به تنگ آمده اند...

۲

خدا چه سنگدل است

زندگی را آفریده است

خدا چه مهربان است

مرگ را آفریده است

۳

بایدسال آینده

جنازه ی سال گذشته را

درکجاکند؟

۴

اهوراانسان را

به آرامش فرامی خواند

خوداماازهزاران سال پیش

شمشیر آخته را

روبه سوی اهریمن گرفته است!!

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 21:5 |
میان کتابها گشتم

میان روزنامه های پوسیده ی پرغبار

درخاطرات خویش

درحافظه ای که دیگر مدد نمی کند

خودرا جستم و فردا را.

 

عجبا!

جست و جوگرم من

                  نه جست و جو شونده.

من اینجایم و آینده

درمشت های من.

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 16:35 |

یک شعر جدید

برای رسیدن به فردا

ازدیروزها گذشتیم

بی تماشای اکنون رسیدیم

ازفرداهای به دیروزگذشتن

                          ۸۶

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 14:30 |

یک شعر جدید

برای رسیدن به فردا

ازدیروزها گذشتیم

بی تماشای اکنون رسیدیم

ازفرداهای به دیروزگذشتن

                          ۸۶

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 14:29 |

یک شعر از "روجاچمنکار"

فرودگاه یخ زد

تورفتی

بخارچای ،گونه های مرا خیس کرد

 

حالا

هرصبح

آب و برگ حنا به آسمان می پاشم

گنجشکها دیگر

           بامن صمیمی شده اند.

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 11:28 |
۱

درجنگ

ترس 

 ازترس گلوله

خودرا پنهان می کند!

۲

اگر هزار سال دیگر

دوباره به دنیا بیایم

بازیکن یک تیم فوتبال می شوم

شاید با یک گل اتفاقی

میلیونر شوم!

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 21:42 |

شعری از :کریم دشتی

تولحظه ای بس کوتاه هستی

که در میات پنجه هایت هستم

که گم می شوی

ابدیتی بس دراز

درمیان لحظه و ازل

مرا همچون نقشه ای تقسیم کرده ای.

 

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 21:11 |

یک شعراز "شرمن الکسی"

نام ام یک نام سرخ پوستی نیست.

بادهرگزبامادرم سخن نگفت

وقتی به دنیا آمدم.

قلب ام پنهان زیرپوسته های گردو

جابه جا می شد. باید تقلب کنم

تاحس کنم صدای کوبش طبلها را در سینه ام.

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 16:56 |

یک شعر قدیمی

هر پرتو رنگینی

علامت خطری ست

برای باغچه های تشنه

هنگام خشم خورشید

                           ۷۴

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 12:46 |

شعری از مهردادفلاح

عالی مقاما!

قلم گرفته انگشتم را

                      معطلم می کند

ومن همین طور مانده پادرهوایم

وخون است که سر می رودازهرجایم

سرم سنگین و

دلم هوایی شده تا سری بزنم باز به ملک شما

قلم گرفته انگشتم را

نمی گذارد پدرسگ صاب!

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 12:10 |

یک شعرازقیصرامین پور

اینروزهاکه می گذرد

                       شادم

زیرا

یک سطردرمیان

                    آزادم

ومی توانم

هرطوروهرکجاکه دلم خواست

                               جولان دهم

-دربین این دوخط -

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 18:0 |

شعری جاویدان از "احمدشاملو"

اندیشیدن

درسکوت.

 

آن که می اندیشد

بناچار دم فرومی بندد

اما آنگاه که زمانه

                  زخم خورده و معصوم

                                      به شهادتش طلبد

 به هزاران زبان سخن خواهد گفت.

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 22:2 |

شعری از شبنم آذر

خالی است

اتاق کوچک من.

 

من،

تکیه داده ام سرم را

به کتابی

که نمی توانم بخوانمش

شاید،

کسی که به انگشت سبابه

درمی زند،

خدای خسته ی مهربان باشد

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 21:23 |

شعری از "روجاچمنکار"

عزیزم!

دنباله ی این فنجان داغ

باشدبرای فرداشب

تاتو

آدم شده باشی و

من، سیبی گیرکرده توی گلوی بهشت.

 

+ نوشته شده توسط مجید بالدران در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 21:5 |