فیلم مستند ساخت
اما
او همیشه فکر می کند
جنگ درآفریقا اتفاق می افتد
وکاری به رگهای من ندارد که دارد
تیتر مهم روزنامه های فرداصبح را نقاشی می کنند
*ناماجعفری
فیلم مستند ساخت
اما
او همیشه فکر می کند
جنگ درآفریقا اتفاق می افتد
وکاری به رگهای من ندارد که دارد
تیتر مهم روزنامه های فرداصبح را نقاشی می کنند
*ناماجعفری
فرارکن،نمان!
فضانوردثروتمندی می خواهد
ازتوبرای نوعروسش تاج بسازد
فرارکن ای ماه بیچاره فرار کن...!
۲
قهوه ات راسربکش
و گلدان روی میز را آب بده
دیگربرنمی گردم
تفاهم ما ماهی کوچک قرمزی بود که
دیشب شام گربه تو شد.
*کیمیا قربانی
پدر فقیربود
من فرزندی ندارم
فقرتمام شد.
*جوادلنگزیان
سالهای سال مردم
تااینکه یک دم زندگی کردم
تو
می توانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟
*قیصر امین پور
تاجری خنجرخواست
و سر حوصله
فکر صله کرد.
*سید حسن حسینی
ترانه هایی از "دلشاد عبدا..."
۱
درآن قلعه دونفرمی بینم
یکی تاریخ قلعه است که پایین می آید
دیگری کودکی ام است
که از قلعه بالا می رود.
۲
اولین دانه های ریز باران
جمله شاعرانه ای ست
به بوی خاکستر آغاز می شود
به طوفان پایان می یابد.
سبک،سنگین
میان مشت و نوارش
تااعتماد زخمهامان گذرکردیم.
*
باران بی راه
باشیشه های از عطش افتاده
و دل های رمیده ی ما
به درزدن گربه ای
شرمسارند
سربزنگاه...
*
شیروانی ها، کابوس کهنه ای دارند.
*
ملافه های پاک
به لطف خودسرانه ی تگرگ
خیره مانده اند
ونعر ه بانگ آذرخش
دزدگیرهارابه رزرزمی اندازد.
*
اسمان مرطوب
سقف تازه این خاک کاهل نیست
چکه چکه های نابه کاررا
هیچ ابری
درخواب هم نمی بیند.
۸۶
صدف خالی یک تنهایی ست
وتو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری!!
*ه-ا-ابتهاج
به تباهی چک زد
تاجری
ده ورق آگهی چاپ شده
پشتک زد!!
* سید حسن حسینی
رنگین کمانی
باید بود...
*م- آزاد
خیابان،آدمها،رهگذران
افسرده،مأیوس،دلتنگ
اتفاقی افتاده است!
۲
پشت سرانگشت نرده ها
دختری قدم می زند
سیگارنکش ریحان بهاری!
۳
راه آهن، سالن انتظار
همه رفته اند
چمدانی روی نیمکت سوم از آخر
۴
اسم خالص من باران است
برای شستن دست های شما
همراه هابیل باز خواهم گشت.
تصویر نخل پربرگی
درشط ظهربود
وباد گرم،مزرعه ی جورا
بر صحنه ی کویر،
تلاوت می کرد
گله
دنبال زنگ پازن پیشاهنگ
می رفت سوی "گهر"
ما،داسهایمان را
برگردن آویختیم
بامرهم قدیم پینه بسته مان را
مالیدیم
ودرمسیر توفان دیدیم
که خوشه های خشک
ازریشه های خویش فراری بودند.
*منوچهر آتشی
از دوست
تااز دوست زخمی عمیق تر بردارم
دارم دوست را تازه می کنم
دوست دستی در جریان دارد
خیس از خوابهای بی سمت
پابه خیابان می سپرم از یادها شلوغ
شلوغ است این سری که انگشت ها روی آن ضرب می گیرند
دوست دلی دارد
دلی که دوست به دست دارد
سیبی است که از پوست ناگهان کنده می شود
کنده از من چیزی می شود
می شود مگر؟
دوست دارد تازه می شود به قیافه ی چاقو!
*مهرداد فلاح
شعری از اکبر اکسیر
پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم
مادردهایی داریم که آنها نمی فهمند
نفهمی بد دردی است
خوش به حال دامپزشکان!!
چه زود کهنه می شوند
اما آن چه می ماند
وهمیشه است
شعر است.
*بیژن جلالی
باگلوی خونین
خوانده ست دیرگاه
دریا
نشسته سرد
یک شاخه
درسیاهی جنگل
به سوی نور
فریاد می کشد.
*احمد شاملو
هرکس، به تورم می خورد می پرسد:آقا!
احوال بالتان چه طور است؟
پرواز ماهی ها ،فقط در خواب جور است...
۸۶
تشویش ها
تو از کدام بیابان تشنه می آیی ، ای باد
که بوی هیچ گلی باتونیست
نه زوزه ی کشیده ی گرگ گری
نه آشیان خراب چکاوکی
نه برگ خرمایی
تواز کدامین بیابان می آیی؟
*
پرندگان غریبی از این کرانه می گذرتد
پرندگان غریبی که نام هیچ کدام
به ذهن سبز سبز گز پیر ده نمی گذرد.
هنگامه ای زجنبش دمها به پا شده است!!
*سیمین بهبهانی
یکی از اشعار قدیمی اما همچنان گویا
حقارتی ست سرودن
درلحظه های فاجعه خیزی
که قیل و قال شوم کلاغان
مقیاس سنجش همه فریادهای توست...
۷۳
یک غزل ناب از کوروش کیانی
کنعان به خواب رفتم و در مصر دیدمت
از کاروان برده فروشان خریدمت
شبهای بی شماری از این دست در دمشق
منجر شدی به خوابم و هرشب پریدمت
ار دهلی گناه لبت تاعراق شرم
برگونه های قرمز جیحون چکیدمت
یونان که حمله کرد به چشمان میشی ات
بر اسب زاگرس به سپاهان دویدمت
وقتی برید موی تورا خنجر عرب
درتاروپودقالی کاشان کشیدمت
بادافاغنه که شبی ریشه توکند
همچون گیاه مهر به دندان جویدمت
قوم مغول که میل به چشمان گل کشید
در شیون تغزل حافظ خزیدمت
بانوی روزمادرو شب مهربان، وطن
درپرچمی سه رنگ به آتش کشیدمت
گردیک دریاچه
سپیده دم راانتظار می کشند
هم شکارچی و هم مرغابی
* تسودا کیبوکو
۲
لرزش کابل برق را
به اشتراک پذیرایند
پرندگان عاشق
*ماساکی یووکو
شعری از احمد رضااحمدی
سبدهایی از گل نعنا بر دوش
سبدهایی از گل نعنا بر دست
دارم
سبدهارا زمین می گذارم
لختی روشنی است
می دانم تمام می شود
لختی تاریکی است
می دانم تمام می شود
ومن سبدهای گل نعنا
راگم می کنم.
سیاه تر ازمست آب شده ام
سنگهای لوله ای مرا بکشید!
۲
تیکه ی قرمز خون گفت:
-دوقلوتر از آنم که بارم کنی!
*سپیده جدیری