بایا ویژه نامه اختصاصی شعر خود را در۲۹۳صفحه چاپ کرده است اما طبق معمول از این مجله وزین در نزدیکترین شهرستان به پایتخت هم خبری نیست.ر وزگار غریبی است نازنین!!
چند هایکو از مولانا
۱
ای غنچه گلگون آمدی وز خویش بیرون آمدی باما بگو چون آمدی تا ما ز خود خیزران کنیم
۲
ای گشته زتو و اله هم شهر وهم اصل ره کو خانه نشانم ده من خانه نمی دانم
۳
به مرغی جبرئیلی را ببندیم به جانی ما جهانی را بگیریم
۴
مقیم خانه ی ما شو چو سایه که ما خورشید را همسایگانیم
۵
زجبین زعفرانی کروفر لاله گویم به دوچشم ناودانی صفت سحاب گویم
۶
بال وپر باز گشاییم به بستان چو درخت گر در این راه فنا ریخته چون دانه شویم
۷
همچو موج از خود بر آوردیم سر باز هم در خود تماشا می رویم
نمی خواهم بگویم مولانا هایکو سرابوده بلکه با نگاه هایکویی نیز اشعار مولوی جاودانه است.
باد رسد به خانه ام
دوان دوان نفس زنان
خانه من بدون در
سقف اتاقم آسمان
باد بزرگ می شود
زوزه گرگ می شود.
سلاخی
زار می گریست
به قناری کوچکی
دل بسته بود.
*احمد شاملو
دارد رواج می یابد.
چندین بیت بسیار زیبا از مولانا دیدم که به صورت هایکو تقطیع شده بود.
در فرصتهای بعد آنها را با هم می خوانیم.
۲-آیا ساختار شکنی های مولانا نسبتی با متون باز پست مدرنها دارد؟
۳-آیا رویکرد به اشعار مولانا در نسل جدید ما متاثر از غربی ها نیست؟
۴-آیا موسیقی تلفیقی مدونا با بیژن کامکار در شهرت یکباره مولانا در دنیای انگلیسی زبان موثر نبوده است؟
۵- مثلث شمس- مولانا- کیمیاخاتون تاکنون چقدر بررسی شده است؟
وصدها پرسش بی پاسخ از این دست که در تنبلی دانشگاه ها فرصت طلبی رسانه هاومظلومیت شعر ایرانی بی جواب مانده است!!
آن چنان که حافظ گفت
وکلام آخر
چنان که من می گویم...
*شاملو
گاهی بعضی از حقایق در تمام زمانها و زبانها جریان دارد و هر لحظه به شکلی برمی آید.به زبان شعر خوش تر و دلنشین تر...
جنازه های بادکرده
رقم می زنند!!
نگاهی به خبرفروشان آلت دست زرمداران زورپسند تزویرگرا به ما می گوید این شعر ناب یعنی چی؟
چرا توقف کنم؟
آه وقتی سوسک سخن می گوید
چراتوقف کنم؟
ظاهرا" در شهر ما دست و روی بعضی از کلاه برداران فرهنگی را با آب مرده شورخانه شسته اند که خودشان شرف می فروشند و دیگران را متهم می سازند.مرا تبار خونی گلها متعهد کرده است. تبار خونی گلها می دانید؟
بگذرد این روزهای همچو...
به آفتاب سلامی دوباره خواهیم کرد.
ازجوی حقیری که به گودالی می ریزد
مرواریدی صید نخواهدکرد.
*فروغ فرخزاد
بعضی ها فکر می کنندبا چند عنوان دهان پرکن دیگران را می شود ساکت کرد. بی چارگان هنوز هم نقش بازی و صحنه سازی را ترک نکرده اند!!
ا- شکلات
آه
تو فقط یک کپی
از تمام شکلات هایی هستی
که تابه حال خورده ام.
۲-سوگواری بیوه زن
برای قرض گرفتن کمی هیزم
از همسایه ها
به قدر کافی سرد نیست.
۳-افسونگر
تا به حال زنی افسونگر همچون بزرگراهی
بر دهانت شکفته؟که تغییر دهد نفس هایت را
باخیالش؟همچون ماشین کوچکی با چراغ های آبی
که مدام عبور می کند در رویایی؟
*برگردان: دومان ملکی
ادامه مطلب
این
نودولتان را
برخرخودشان نشان
کین همه
ناز
ازغلام ترک و
استر
می کنند.
جون به خلوت می روند
آن کار دیگر می کنند!!
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
بعضی شعرها در نوجوانی خوانده می شوند. در جوانی مصداق می یابند . در میانسالی مفهوم خود را نشان می دهند و لابد در کهنسالی ...
شاملو می گوید:
در شب سنگین برفی بی امان
بدین رباط فرو آمدم
هم از نخست پیرانه خسته...
لطف خدا بیشتر از جرم ماست!!
در زندگی زخمهایی است که مثل خوره به جان آدمی می افتد مگر آن که خودت بلند شوی و بایستی.
سخن من نه از درد ایشان است
خوداز دردی است که ایشانند!!
مصاحبه ۳صفحه ای روزنامه هم میهن با دکتر رضا براهنی عالی بود.
۲
"نردبان اندر بیابان" دفتر شعر جدید ضیا موحد بسیار خواندنی است به ویژه شعر "میم غاف واو لام".
گل های خالی گور
جان می گیرند
ازتن اسفند
۲
روزنو
باچتر سبزه و شکوفه های بی عار
گرفتار چهار چوب آخرین هاست
۳
دم جنبانک جوان
بر پشته های خاک می خوابد
گیرودارجهان را
۸۶
۸۶
خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند
حالا حکایت ماست!!
چه زیبا پرواز می کند آن بادبادک
از کلبه گدا
*یک هایکو
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر کند؟
تاسیه روی شود هر که درو غش باشد
از بازی های دنیا همین بس که این دوستدشمنان بار دیگر به جان هم افتاده اند.ایوا... حافظ!!
تاسیه روی شود هر که درو غش باشد
از بازی های دنیا همین بس که این دوستدشمنان بار دیگر به جان هم افتاده اند.ایوا... حافظ!!
تاسیه روی شود هر که درو غش باشد
از بازی های دنیا همین بس که این دوستدشمنان بار دیگر به جان هم افتاده اند.ایوا... حافظ!!
باچهره های زردمی گذریم
ازانتظارسرخ
وازشتاب سبز
چه رنگین است زندگانی ما
دراین شهر مسموم
*ضیاموحد
بیداد می کنند در این خاک غم پرست یک مشت روزنامه نگار شکم پرست
وحالا در فضایی پر از آرامش و نیشخند با فروغ هم زبان می شوم:
همکاری حروف سربی
اندیشه حقیررا نجات نخواهدداد
چشم های بسته ماست
آن گاه که به چراغانی درون خود می نگریم.
*بیژن جلالی
مدارانه اوست.
"این جهان
وآن جهان
مرامطلب
کین دو گم شد
درآن جهان
که منم."
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
"وسیع باش و تنها و سربه زیر و سخت"
*سهراب سپهری
رنگ آمیزی شعر برتر ایران با آموزه های ساده صمیمی و عمیق بودایی.
یک رباعی مستزاد به روایت امروز
دیشب غم دل به دل بگفتم به نهفت افشاکردم
چون صبح دمید دیگری هم می گفت حاشاکردم
من بودم و دل راز مرا فاش که کرد؟ ای وای به من
دیگر غم دل به دل نمی باید گفت بیجاکردم!!
دستان ما
در خاموشی
به ده زبان
باهم سخن می گویند.
شعر کوتاه امروز ما صدها اقیانوس را در یک پیاله جا می دهد.
