شعر امروز |
شعرتازه ی من
روح زیتونی شب را
چیدی
تو که با قونیه
تا...
رقصیدی
"کیمیا"
نعره ی خاموش توبود
"سومین خط" زمان
خورشیدی.
87
موج های فریاد
۱
گل های خالی گور
جان می گیرند
ازتن اسفند
۲
روزنو
باچتر سبزه و شکوفه های بی عار
گرفتار چهار چوب آخرین هاست
۳
دم جنبانک جوان
بر پشته های خاک می خوابد
گیرودارجهان را
۸۶
مکث
ازخانه
آمدید
بیرون،سرما به درختان لخت
اخطار می کرد.
من
صبحانه باران داشتم و
دندان درد
تقویم روزانه
دلتنگی خودش را ورق می زند
ترانه های شیر آب
می چکد از پاکی دست ها
و غربت نشستن ظروف
رسیدید
زنگ در
شاید سلامی باشد
به گل های ماشینی فرش
وصندلی های تا استخوان مغز
نیمسوز.-
یادتان بماند؛
قاب های خالی
نوارهای خالی
آلبوم های خالی
1385
نامحرمان
پیاده اید.
بوق ها،چراغ می دهند.
انتهای رانه های نازدانه ی شماست؛
ایستگاه قلب های متروک
چرخ ها،هوارمی کشند
دست هابه فرمانهای ممنوع
چرخیده اند.
افتاده اید.
آغوش های قراضه
شاهراه تازه ی کهن دیار ماست.
چرخ ها.-
دست ها.-
بوق ها،زوزه می شوند...
1385
اوج
امروزها هرکس به تورم می خورد
مشکوک، می پرسد:
-هی! فلان فلانی!
احوال بالتان چه طور است؟
چه باید بگویم
که بالی ندارم
پرازشوق پروازم
-اما...
1386
الم شنگه
شب نوربازی
خوشگلان
پابرهنه
به تماشای مهیب آتش فشانی
دویدند
□
خنده می افتند
ازآوارصدا
شهربندان
قعرپشت بام ها
□
غیرخدا
توسرما
هیشکی نبود
تاانفجاربغض چشمهای زمینو
بشنفه...
85
راز مشترک
در هماوازی آژیرها وشیپورها
پسرکی خواب می شنود
زمین
گردویی ست؛
می شکند
با دست های دیو –چاله ای سیاه .
□
فرشته ها
فراموشی گرفته اند
به خورشید رفته اند
وفال بال هایشان را
گل پوچ آورده اند
تا ارتفاع صفر .
□
می ایستد
میان آسمان
پری شاد کوچکی
که خواب دیده
کودکی ست
با گردویی به رنگ بال هایش.
85
با درود و آرزوی شادکامی
سال گذشته در چنین روزی وبلاگ "ماهان" در آپارتمان کوچکی در پایتخت آغازبه کارکرد و به نظرم تاکنون نزدیک به 300روزبااشعار و سروده های خودم و دیگران به مخاطبان ارایه شده است.
ازامروز که دومین سال فعالیت این وبلاگ شروع شده ,رویکرد جدید من،کاربرد وبلاگ به مثابه دفنرچه مخصوص اینجانب در فضای مجازی خواهدبود؛درواقع به قول"علیرضا خدابخش"وبلاگ باید با مطالب اختصاصی نویسنده ی آن ،پرشود؛نه با گلچین مطالب این و آن.
پس از امروز به بعد این وبلاگ فقط با نوشته های خودم والبته کمی هم دیر به دیر به روز خواهد شدکه طبیعی است, زیرا هرروز نمی شود که شعریا نوشتارو... نوشت .ازهمراهانم در یکسال گذشته بسیار ممنونم و امیددارم همچنان باهم باشیم و ازهم بخوانیم.
سه ضلعی روز دوازدهم
(1)
و چهچهه ، تعطیل...
جاده های پرواز
تا عطش
ادامه دارند
"غریو رودخانه، حراج می شود"
سنگریزه ای
سخنرانی می کرد...
(2)
بر صخره های باد
هنوز پرنده ای می خواند:
" اینجا
زمین را
به خاک سپرده اند."
(3)
پاهای پسر به گوش می رسد،
ترقه های بهاری.-
مارمولکی از تخته سنگش
دل نمی کند.
و لاله های کوهی
دست های تو را می چینند.
1381
شعری از "حدیث لرز غلامی"
روحم و روی ابر می خوابم
خستهام ، توی قبر میخوابم!
بوسهات مانده روی بازویم
مادرم گریه میکند رویم
توی یک قبر تنگ و بنبستم
مثل یک مرده در خودم هستم!
روح من داغ و نیمهجان مانده
چشمهایم به آسمان مانده
حالت گیجی بدی دارم
استخواندرد ممتدی دارم
بوی باران گرفته پیرهنم
مزهی سنگ میدهد دهنم!
زنگ تو از صدام افتاده
روحم از پشت بام افتاده
خاک میریزد از نفسهایم
دو ٬ سه ساعت شده که اینجایم
نور افتاده بر سر و رویم
یک فرشته نشسته پهلویم
عطر بالش یواش میآید
بوی سیب از صداش میآید
نفسش توی قبر ، پخش و پلاست
شکل رویای مادرم، حوّاست!
شکل یک سیب سرخ، در سبد است
اسم و فامیل مرده را بلد است
ساکن برج سوم ماه است
بالهایش بلند و کوتاه است
مثل یک ماه ، توی بافهی نور
مایهی دلخوشی اهل قبور!
رو به رویم نشسته با خنده
«قطعه تون و ردیفتون، چنده؟»
*
-قبر من یک چراغ کم دارد
قبر پایین، کرایه هم دارد؟
من کمی آفتاب میخواهم
هفتهای یک کتاب میخواهم
نه! نریزید! آب لازم نیست
سنگ قبر و گلاب لازم نیست
یک فضای سپید میخواهم
سیم کارت جدید میخواهم
کنج این قبر شکل کافه شود
«حافظ سایه» هم اضافه شود!
اولین پنجشنبهی هر ماه
مثنویخوانی است با ارواح!
حق تفسیر مال مولاناست
روح او پنجشنبهها اینجاست!
شمس یک گوشه تلخ میخندد
مثنوی را نخوانده، میبندد
آشناها کنار هم هستند
این طرف بچههای بم هستند
چه بهشت و جهنمی داریم
روزها توی قبر بیکاریم!
این طرفها غریبی و غم نیست
دور و بر روح آشنا کم نیست
میرسد حافظ از سرازیری
با سیه چشم ناز کشمیری
*
حیف شد! زندهای و من تنهام
سالهایی که بعد تو اینجام
لطفاً این روزها به لطف خدا
یک تصادف بکن! بمیر و بیا!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|